درباره وبلاگ

ما اینجا نوشته های سوخته ی دلمونو می نویسیم!
البته اگه دلی واسمون مونده باشه.
به قول شاعر:
دل ما اونقده پارس
موندنش مرگ دوبارس..
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته شده توسط N@z@nin در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
| بی وفا ... | |
|
یار با ما بی وفایی میکند ..
شمع جانم را بکشت آن بی وفا..
میکند با خویش خود بیگانگی..
جو فروشست ،آن نگارسنگدل ..
| |
نوشته شده توسط N@z@nin در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
در غروبی ابدی
- روز یا شب ؟
- نه ، ای دوست ، غروبی ابدیست
با عبور دو کبوتر در باد
چون دو تابوت سپید
و صداهائی از دور ، از آن دشت غریب ،
بی ثبات و سرگردان ، همچون حرکت باد
-سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
دل من میخواهد با ظلمت جفت شود
سخنی باید گفت
چه فراموشی سنگینی
سیبی از شاخه فرومیافتد
دانه های زرد تخم کتان
زیر منقار قناری های عاشق من میشکنند
گل باقلا ، اعصاب کبودش را در سکر نسیم
میسپارد به رها گشتن از دلهرهء گنگ دگرگونی
آه...
در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم
مثل یک حرف دروغ
شرمگینست و فرو افتاده
- من به یک ماه میاندیشم
- من به حرفی در شعر
- من به یک چشمه میاندیشم
- من به وهمی در خاک
- من به بوی غنی گندمزار
- من به افسانهء نان
- من به معصومیت بازی ها
و به آن کوچهء باریک دراز
که پر از عطر درختان اقاقی بود
- من به بیداری تلخی که پس ازبازی
و به بهتی که پس از کوچه
و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی ها
- قهرمانیها ؟
-آه
اسب ها پیرند
- عشق؟
- تنهاست و از پنجره ای کوتاه
به بیابان های بی مجنون مینگرد
به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش
از خرامیدن اقی نازک در خلخال
- آرزوها ؟
- خود را میبازند
در هماهنگی بیرحم هزاران در
- بسته ؟
- آری ، پیوسته بسته ، بسته
- خسته خواهی شد
- من به یک خانه میاندیشم
با نفس های پچک هایش ، رخوتناک
با چراغانش روشن ، همچون نی نی چشم
با شبانش متفکر ، تنبل ، بی تشویش
و به نوزادی با لبخندی نامحدود
مثل یک دایرهء پی در پی بر آب
و تنی پر خون ، چون خوشه ای از انگور
- من به آوار میاندیشم
و به تاراج وزش های سیاه
و به نوری مشکوک
که شبانگاهان در پنجره میکاود
و به گوری کوچک ، کوچک چون پیکر یک نوزاد
- کار... کار ؟
- آری ، اما در آن میز بزرگ
دشمنی مخفی مسکن دارد
که ترا میجود . آرام آرام
همچنان که چوب و دفتر را
و هزاران چیز بیهودهء دیگر را
و سرانجام ، تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت
مثل قایق در گرداب
و در اعماق افق ، چیزی جز دود غلیظ سیگار
و خطوط نامفهوم نخواهی دید
-یک ستاره ؟
- آری ، صدها ، صدها ، اما
همه در آن سوی شبهای محصور
- یک پرنده ؟
- آری ، صدها ، صدها ، اما
همه در خاطره های دور
با غرور عبث بال زدنهاشان
- من به فریادی در کوچه میاندیشم
- من به موشی بی آزار که در دیوار
گاهگاهی گذری دارد !
- سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
در سحرگاهان ، در لحظهء لرزانی
که فضا همچون احساس بلوغ
ناگهان با چیزی مبهم میآمیزد
من دلم میخواهد
که به طغیانی تسلیم شوم
من دلم میخواهد
که ببارم از آن ابر بزرگ
من دلم میخواهد
که بگویم نه نه نه نه
- برویم
- سخنی باید گفت
- جام ، یا بستر ، یا تنهائی ، یا خواب ؟
- برویم ...
نوشته شده توسط N@z@nin در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 17:13 موضوع | لینک ثابت
معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .
از میان روابط انسانی , آنچه والاترین است , رابطه بین معلم و شاگرد است , و بهترین نوع این رابطه را که سر شار از ادب و فروتنی است , در حکایت موسی و خضر می یابیم که در آن حکایت , موسی در مقام شاگرد و خضر در جایگاه رفیع معلم جای دارد و چه شیرین نقل میکند این حکایت را کتاب خدا , طرفه آنجا که موسی به خضر میگوید : از تو پیروی میکنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شد و مایه رشد انسان است به من بیاموزی. و خضر در جواب میگوید : تو هر گز هم پای من نمی توانی صبر کنی , چگونه شکیبایی خواهی کرد ؟ موسی بی درنگ میگوید اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری نافرمانی تو نمی کنم . و از این رو است که نقش معلم را در جامعه , همچون نقش انبیا میدانیم چرا که معلم ایمان را بر لوح جان و ضمیر های پاک حک میکند , و ندای فطرت را به گوش همگان می رساند , سیاهی جهل را از دلها می زداید , و زلال دانایی را در روان آدمی جاری می سازد , کیست که نداند دغدغه معلم , چرخش حیات بشر , بر مدار ارزش و کرامت انسانی است , آری معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .
شعر از شهریار![]()
نوشته شده توسط N@z@nin در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت
به حال زار اين دلم دلم مي خواهد داد بزنم
واسه رهايي از خودم دلم مي خواهد پر بكشم
به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده
داره حق حق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
نوشته شده توسط N@z@nin در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت
وقتي چيزي را مي داني بايد در افشاي آن دانش بسيار محتاط باشي
شايد به زبان آوردن چيزي كه مي دانيم براي كسي كه بدون آن شادتر است
كار درستي نباشد
شايد دليل كم دانشي و بي اطلاعي بسياري از ما ظرفيت نداشتن ما براي قبول
و تحمل اين علم و آگاهي است
شايد بعضي مواقع لازم باشد بپذيريم يك،مساوي شش است
و نبايد در آن اصرار كنيم
وقتي قرار است يك مساوي شش شود و دلي آرام گيرد
خوب بگذار به خاطر آن دل تمام قوانين رياضي براي اين بخش از دنيا بي معنا شود![]()
دریا باش
که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد
سنگ غرق شود
نه آنکه تو متلاطم شوی
وقتی عاشقیم 
تشنه بهتر شدن

نوشته شده توسط N@z@nin در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت
افسوس که نامه طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد ندانم که کی امد کی شد
ما فقط یکبار زندگی می کنیم و در چشم به هم زدنی به پایان راه میرسیم و هنوز ارزوهای بسیار بر دل
داریم و مهلتی می خواهیم تا کارهای انجام نشده را به پایان برسانیم اما....
راستی ناگهان چقدر زود/ دیر می شود.
هر سال پاییز و زمستان که از راه میرسد یاداوری ریختن و رفتن است وبهار و تابستان که نشانگر امدن و ساختن در رفتن فرراق است ودر امدن وصال واین عشق است که وصال را شیرین تر می سازد.
بهار هنگامه وصال است و عاشقی باید به دنبال شادی ها گشت تا انها را یک به یک پیدا کنیم چرا که غم ها چه بخواهیم و چه نخواهیم خودشان به سراغ ما می ایند و ما را پیدا می کنند.
در بهار ودر هنگامه میلاد دوباره زمین واسمان قانون طلایی زندگی به ما قدرت و توانایی می بخشد و به ما می گوید در عرصه ی زندگی و در ارتباطات با دیگران همیشه از ایمان و اعتقادات قلبی و اندیشه های مثبت و سازنده مدد بگیریم به قول معروف هر کسی نان قلبش را می خورد پنجره های قلبمان را به روی بهار باز کنیم تا قلبمان بهاری شود. به زندگی ساده وشیرینی که در کنار عزیزانمان داریم قانع باشیم ودلمان را به شور و عشق وسر مستی ای خوش کنیم که در خانه ماست.
فراموش نکنیم برای حقیقت زندگی حد اقل دو نفر لازم است یکی برای گفتن و یکی برای شنیدن همیشه گو ینده نباشیم حرف های دیگران را با صداقت و حو صله بشنویم تا به تفاهم برسیم که تفاهم وهمدلی محبت و عشق را دو صد چندان می کند.
به نرمی سنگ را با شیشه الفت می توان داد
در ان ساعت که پای ساز گاری در میان باشد
در این بهار شور انگیز به دوستانمان شور و نشاط و عشق هدیه کنیم.همراهی بهار حیات سرور کائنات پیامبر (ص)
را بفال نیک بگیریم و بدانیم انچه که هستیم هدیه ی خداوند به ماست و انچه که می شویم هدیه ی ما به خداست پس بی نظیر باشیم.
سه چهار روز بیشتر به عید نوروز نمانده است ولی من پیشا پیش این عید خودسازی رو به همه تبریک می گو یم.
افسوس که نامه طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد ندانم که کی امد کی شد
ما فقط یکبار زندگی می کنیم و در چشم به هم زدنی به پایان راه میرسیم و هنوز ارزوهای بسیار بر دل
داریم و مهلتی می خواهیم تا کارهای انجام نشده را به پایان برسانیم اما....
راستی ناگهان چقدر زود/ دیر می شود.
هر سال پاییز و زمستان که از راه میرسد یاداوری ریختن و رفتن است وبهار و تابستان که نشانگر امدن و ساختن در رفتن فرراق است ودر امدن وصال واین عشق است که وصال را شیرین تر می سازد.
بهار هنگامه وصال است و عاشقی باید به دنبال شادی ها گشت تا انها را یک به یک پیدا کنیم چرا که غم ها چه بخواهیم و چه نخواهیم خودشان به سراغ ما می ایند و ما را پیدا می کنند.
در بهار ودر هنگامه میلاد دوباره زمین واسمان قانون طلایی زندگی به ما قدرت و توانایی می بخشد و به ما می گوید در عرصه ی زندگی و در ارتباطات با دیگران همیشه از ایمان و اعتقادات قلبی و اندیشه های مثبت و سازنده مدد بگیریم به قول معروف هر کسی نان قلبش را می خورد پنجره های قلبمان را به روی بهار باز کنیم تا قلبمان بهاری شود. به زندگی ساده وشیرینی که در کنار عزیزانمان داریم قانع باشیم ودلمان را به شور و عشق وسر مستی ای خوش کنیم که در خانه ماست.
فراموش نکنیم برای حقیقت زندگی حد اقل دو نفر لازم است یکی برای گفتن و یکی برای شنیدن همیشه گو ینده نباشیم حرف های دیگران را با صداقت و حو صله بشنویم تا به تفاهم برسیم که تفاهم وهمدلی محبت و عشق را دو صد چندان می کند.
به نرمی سنگ را با شیشه الفت می توان داد
در ان ساعت که پای ساز گاری در میان باشد
در این بهار شور انگیز به دوستانمان شور و نشاط و عشق هدیه کنیم.همراهی بهار حیات سرور کائنات پیامبر (ص)
را بفال نیک بگیریم و بدانیم انچه که هستیم هدیه ی خداوند به ماست و انچه که می شویم هدیه ی ما به خداست پس بی نظیر باشیم.
سه چهار روز بیشتر به عید نوروز نمانده است ولی من پیشا پیش این عید خودسازی رو به همه تبریک می گو یم.
افسوس که نامه طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد ندانم که کی امد کی شد
ما فقط یکبار زندگی می کنیم و در چشم به هم زدنی به پایان راه میرسیم و هنوز ارزوهای بسیار بر دل
داریم و مهلتی می خواهیم تا کارهای انجام نشده را به پایان برسانیم اما....
راستی ناگهان چقدر زود/ دیر می شود.
هر سال پاییز و زمستان که از راه میرسد یاداوری ریختن و رفتن است وبهار و تابستان که نشانگر امدن و ساختن در رفتن فرراق است ودر امدن وصال واین عشق است که وصال را شیرین تر می سازد.
بهار هنگامه وصال است و عاشقی باید به دنبال شادی ها گشت تا انها را یک به یک پیدا کنیم چرا که غم ها چه بخواهیم و چه نخواهیم خودشان به سراغ ما می ایند و ما را پیدا می کنند.
در بهار ودر هنگامه میلاد دوباره زمین واسمان قانون طلایی زندگی به ما قدرت و توانایی می بخشد و به ما می گوید در عرصه ی زندگی و در ارتباطات با دیگران همیشه از ایمان و اعتقادات قلبی و اندیشه های مثبت و سازنده مدد بگیریم به قول معروف هر کسی نان قلبش را می خورد پنجره های قلبمان را به روی بهار باز کنیم تا قلبمان بهاری شود. به زندگی ساده وشیرینی که در کنار عزیزانمان داریم قانع باشیم ودلمان را به شور و عشق وسر مستی ای خوش کنیم که در خانه ماست.
فراموش نکنیم برای حقیقت زندگی حد اقل دو نفر لازم است یکی برای گفتن و یکی برای شنیدن همیشه گو ینده نباشیم حرف های دیگران را با صداقت و حو صله بشنویم تا به تفاهم برسیم که تفاهم وهمدلی محبت و عشق را دو صد چندان می کند.
به نرمی سنگ را با شیشه الفت می توان داد
در ان ساعت که پای ساز گاری در میان باشد
در این بهار شور انگیز به دوستانمان شور و نشاط و عشق هدیه کنیم.همراهی بهار حیات سرور کائنات پیامبر (ص)
را بفال نیک بگیریم و بدانیم انچه که هستیم هدیه ی خداوند به ماست و انچه که می شویم هدیه ی ما به خداست پس بی نظیر باشیم.
سه چهار روز بیشتر به عید نوروز نمانده است ولی من پیشا پیش این عید خودسازی رو به همه تبریک می گو یم.
نا زنین
نوشته شده توسط N@z@nin در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت